شلمچه چیست
آری ! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است ، دیوان عاشقی است ، شعرهای سرخ ، با واژه های خون ، به وزن عشق و قافیه هایی از جنس قلب پاره پاره عاشقی و در قالب غزل عشق و مثنوی بلند شهادت » ، دیوانی که شکسته دلان عارف با قلم استخوان و مرکب خون و با خط شکسته عروج نوشتند و این صفحه طلایی تاریخ ایران اسلامی را با خون دل تهذیب شده شان تذهیب کردند..
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ساعت توسط حسن بردستانی
|
اینجانب حسن بردستانی فرزند حیدر متولد 6/4/1345 دوران ابتدایی رادر دبستان فولادی (بلال کنونی)و دوره راهنمایی تا سال دوم راهنمایی در آموزشگاه شهید کامران نجات الهی در بردخون زادگاه اصلی ام سپری نمودم آن زمان درشرایط سخت جنگ سپری قرار داشتیم و جبهه نیاز مبرم به نیرو داشت ، ترجیح دادم که درس و مشق را کنار گذاشته و عازم جبهه های حق علیه باطل شوم و همدوش بسیجیان قرار گیرم و بعد از آن جهت خدمت مقدس سربازی به پادگان آمام حسین (ع) شیرازجهت آموزش تخصصی ش .م. ر اعزام شدم و دوران آموزشی در آنجا به پایان رساندم و سپس وارد مناطق جنگی شدم در مدت خدمت علاوه برحفاظت خطوط پدافندی در دو عملیات بزرگ بدر و والفجر 8 حضور داشتم و در سال 1364 براثر موج انفجار و عوامل گازهای شیمیایی از نوع اعصاب و خردل در جزیره مجنون مجروح گردیدم و به بیمارستان شهید بقایی اهواز حهت مداوا اعزام و بستری شدم واز ناحیه گوش مورد عمل قرار گرفتم در ضمن مدت حضورم در جبهه 28ماه و 22روزمی باشد وناحیه مجروحیتم 25درصد ازکارافتادگی و یا جانبازی است .و پس از پایان خدمت سربازی به استخدام آموزش وپرورش درآمدم ومشغول انجام کارشدم ودر همان موقع احساس کردم که هنوز دیر نیست و وقت را غنیمت شمرده و بازبه ادامه تحصیل پرداختم. و برای ادامه تحصیل جهت شرکت در کلاسهای درس مامور شده و به شهرستان دیررفتم و در آموزشگاه ایثارگران شهدای فتح المبین دوران راهنمایی ومتوسطه نظام قدیم را پشت سر نهاده و موفق به اخذدیپلم انسانی شدم ودر همان سال در کنکور سراسری شرکت نموده و درشته کار شناسی جغرافیا دانشگاه ملی اصفهان قبول شدم اما به علت مشکلات عدیده ای که داشتم نتوانستم ادامه تحصیل دهم و از تحصیل بازماندم اما پس از چندین سال بعد در آزمون سراسری دانشگاه آزادشرکت نموده که در سال 85 در رشته آموزش و پرورش ابتدایی پذیرفته شدم وفوق دیپلم خود از دانشگاه آزاد بوشهر را در خرداد سال 1388 اخذ نمودم، اما علاقه وافر به شهر و دیار خویش و رسالتی که همیشه به آن پایبندم و آن چیزی نیست جز ادای دین به مردمانی که در کنار آنها پرورش یافته ام ،برآن شدم تا اندک آموخته های خود را به همشهری هایم عرضه نمایم و اکنون در پست مسئولیت دبیرخانه اداره آموزش و پرورش منطقه بردخون ،دست بر سینه در خدمت مردم دوست داشتنی شهرم هستم . آرزوی قلبیم سلامتی همه انسان های پاک و سرشت که وجودشان منبع خیر برای همنوعانشان است .